بازنویسی داستان های ویس و رامین از فخرالدین اسعد گرگانی از نڟم به نثر

متن مرتبط با «داستان» در سایت بازنویسی داستان های ویس و رامین از فخرالدین اسعد گرگانی از نڟم به نثر نوشته شده است

داستان کوتاه "" دیدن دوآل ""

  • نیلوبلاگ

    شنبه چهارم تیر ۱۴۰۱ ساعت ۱۰:۲۳ ق.ظ توسط سروش نیا |  ديدن دوآلداستان كوتاه : ديدن دوآلنويسنده : بهروز سروش نيا امروز صبح ساعت ٧ صبح شاد و سرخوش از خواب بیدار شدم ، آخه با امين قرار داشتم . امين پسر خوب و محجوبى بود ، اهل  كليدبر نزديك شهر هاى فومن و صومعه سرا ، آدم ناخودآگاه یاد كلوچه هاى خوشمزه شمال مى افته ...كارهام رو سريع انجام دادم لباس پوشيدم و سوار ماشين شدم و راه افتادم تا به موقع سر قرارم حاضر بشم . نزديكى كليد بر امين به تلفن همراهم زنگ زد و پرسید كجاىى داداش ؟  گفتم ده دقيقه ديگه مى رسم . معلوم بود او هم منتظره و دوست داره هر چه زودتر بريم دوآل رو ببينيم !محل قرارمون رستوران امين...

    ادامه مطلب
  • بازنویسی داستان ویس و رامین از نظم به نثر

  • نیلوبلاگ

    وفات کردن ویس ویس هشتاد و یک سال در کنار رامین زندگی کرد . در پیž...

    ادامه مطلب
  • بازنویسی داستان ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی از نطم به نثر

  • نیلوبلاگ

    آگاه شدن ویرو از آمدن موبد بهر جنگوقتی خبر آوردند شاه موبد برای کینه جویی و جنگ به سوی ویرو و شهرو حرکت کرده است ، بزرگانی که برای شرکت در جشن عروسی از آذربایجان ، ری ، گیلان ، خوزستان ، استخر )اصطرخ( ، اصفهان با زن و فرزندان آمده بودند و پنج شش ماه به جشن و پایکوبی مشغول بودند هر یک با نامه ای لشکریان خود را از کشور هایشان فراخواندند . سپاهی بزرگ ، زورمند ، جنگجو و دلیر در ماه آباد گرد هم آمدند....

    ادامه مطلب
  • بازنویسی داستان های ویس و رامین از فخرالدین اسعد گرگانی از نڟم به نثر

  • نیلوبلاگ

    رسول فرستادن شاه موبد نزد ویسفرستاده شاه موبد نزد ویس آمد . با احترام و مهربانی گفت: شاه برایت پیام فرستاده ، ای زیباروی دلخوش باش و بر سر و رویت مزن !! تو از تقدیر آسمانی نمی توانی بگریزی، با آن مخالفت مکن ، تقدیر اگر بخواهد تو را نصیب من می کند . تلاش بیهوده مکن که از این تصمیم بگریزی پیمان هایی بسته شده ، تو به جز تسلیم شدن و شکیبای چاره ای نداری !! من عاشق تو هستم و برای بردن تو آمده ام ، اگر...

    ادامه مطلب