آگاه شدن ویرو از آمدن موبد بهر جنگ
وقتی خبر آوردند شاه موبد برای کینه جویی و جنگ به سوی ویرو و شهرو حرکت کرده است ، بزرگانی که برای شرکت در جشن عروسی از آذربایجان ، ری ، گیلان ، خوزستان ، استخر )اصطرخ( ، اصفهان با زن و فرزندان آمده بودند و پنج شش ماه به جشن و پایکوبی مشغول بودند هر یک با نامه ای لشکریان خود را از کشور هایشان فراخواندند .
سپاهی بزرگ ، زورمند ، جنگجو و دلیر در ماه آباد گرد هم آمدند. از کوه دیلمان پیاده نظامیجنگجو ، از دشت تازیان سوارانی تیزرو به جمع آن ها پیوستند ، شیر مردانی سالخورده و سالارانی را در چپ و راست و جلو و عقب لشکر گماردند . شاه موبد نیز با لشکری این گونه از مرو به سوی ماه آباد در راه بود ، صدای طبل و نای جنگ همه جا را پر کرده بود و گوش ها را کر می کرد . از حرکت سپاه گرد و خاک به خاسته بود و سپاهیان را در خود پنهان کرده بود . لشکر چون سیل به سوی ماه آباد روان بود تا اینکه دو لشکر به هم رسیدند .
اندر صفت جنگ موبد و ویرو
با طلوع خورشید طبل دو لشکر شروع به غریدن و نواختن کرد و لشکریان تحریک به تاختن و حمله کرد دو لشکر به مصاف هم رفتند ، شیپور جنک به صدا در آمد و فرمان حرکت و نبرد داده شد غرش طبل و شیپور بیانگر آن بود که لشکریان بتازید و با شمشیر جان جنگجویان دشمن را بگیرد . صف سپاهیان جوشن پوش چون موج دیوانه وار به سوی نیزه ها و شمشیر ها ی طرف مقابل یورش برده و برای کسب نام نیک بدون ترس و واهمه جانفشانی می کردند ، دشت سروستان از درفش های )پرچم( رنگارنگ پر شده بود ، بر هر درفش یک مرغ یا عقاب یا طاووس یا سیمرغ یا باز بود زیر باز شیری بود که گویا باز را در چنگال خود گرفته است . با برخورد پای فیل ها و سم چهارپایان سنگ ها ساییده و کنده شده و به هوا پرتاب می شد و بر سر و روی و چشم و دهان جنگجویان می نشست و جنگجویان جوان را مانند پیرمردان کرده بود ، از ضربات شمشیر و تیغ و جراحت ها بدن ها خونین و چهره ها زرد شده بود . با نزدیک شدن دو لشکر پهلوانان به یکدیگر حمله ور شدند و با خدنگ چهارپر ، خشت سه پر بر یکدیگر کوبیدند ، به جز خنجر و زور بازو هیچکس یار و یاوری نداشت ، در میان غرش طبل و شیبور صدایی دیگر به گوش نمی رسید ، شمشیر ها سینه ها، تبر ها فرق سر ها را می شکافت ، تیر ها به چشم ها ، سنان ها به پهلو ها فرو می رفت، سلاح جنگجویان به دنبال گرفتن جان دشمن مقابل بود ، شمشیر های هندی سیل خون به راه انداخته بودند ، با ژوبین سواران را بر روی اسبانشان می کشتند، جنگجویان مانند شیر غران و یوزپلنگ به هم حمله می کردند صد و سی نفر جنگجوی دلاور کشته شدند ، قارن پدر ویس در میان لشکریان کشته شد ، کوهی از کشته در اطراف قارن به زمین افتاده بود ، رودی از خو به راه افتاده بود ، وقتی ویرو صحنه ی کشتگان و پدرش را دید با خشم به لشکریان و جنگجوان گفت : شرم بر شما باد ¡¡ سالاران و پهلوانان ما را کشتند ، این همه یار و خویشان خود را نمی بینید که کشته شده و دشمن از این وضع شادمان است !! آیا کشته شدن قارن و این همه جنگجو خونتان را به جوش نیاورد که انتقام آنان را بگیرید، بشتابید شب نزدیک است، هنوز مود جادوگر زنده است به یاری من بیایید تا مانند اژدها قیامت برپا کنیم و این بد ذات را نابود کنیم تا روح قارن شاد شود . آنگاه ویرو با جنگجویان خاصش چون طوفان به قلب دشمن زد .
چون لشکریان دو گروه متخاصم با هم نسبت های خانوادگی داشتند اگر فرزند پدرش در لشکر موبد شاه بود باز کینه جویان حمله می کرد ، پدر نیز پسر یا برادر برادر خود را نمی شناخت و با شمشیر سر از تنش جدا می کرد، سنان جنگجویان جان ها را می گرفت خنجر ها سینه ها را می درید، نیزه ها بر تن ها فرو می رفت ، گرز ها و شمشیر ها خون می ریختند و سر جنگاوران را از تن جد می کردند . سروستان سغد خوابگاه همیشگی یلان و پهلوانان شده بود ، شب به یاری موبد فرارسید و از مرگ جان به در برد ، جنگ متوقف شد و شاه موبد به یاری بختش تندرست ماند و قارن بد اقبال به زاری کشته شد
برچسبها: بازنویسی, ویس و رامین, فخرالدین اسعد گرگانی, از نظم, به نثر
+ نوشته شده توسط سروش نیا در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ و ساعت
۱۰:۵۵ ب.ظ |
برچسب: بازنویسی,داستان,رامین,فخرالدین,گرگانی,
نویسنده: مهتاب یوسفی
تاريخ: جمعه
31 شهريور
1396 ساعت: 1:26